مجازات

سوار آسانسور شدم. دکمه‌ی همکف را زدم. در طبقه پایین‌تر سه مرد سوار آسانسور شدند.‌ سیاه پوشیده بودند، اولین بار بود آن‌ها را می‌دیدم، احتمالاً اقوام یکی از ساکنان بودند. آسانسور که ایستاد یکی از آن سیاه‌پوش‌ها با شیء فلزی‌ای که در دست داشت به سرم کوبید. دیگر چیزی یادم نمی‌آید تا زمانی که خودم … ادامه ی مطلب

اینجا چه خبر است؟

اینجا! منظورم سایت نیست. منظورم چیزی بین دل و مغز است. یعنی می‌خواهم همان جوابی را بدهم که آدم‌ها در پاسخ به “حالت چطور است؟” باید به هم بگویند. مختصر و مفید “خوب نیستم!”. همیشه فکر می‌کردم آدم‌هایی که می‌گویند خوب نیستند آنقدرها هم حالشان بد نیست، احتمالاً برای جلب توجه می‌گویند “بد نیستم”، طوری … ادامه ی مطلب